حكيم زجاجى

712

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

225 بگفتند پيغام شاه جهان * حديثى كه بود آشكار و نهان كه آن شاه را با شما راى نيست * شما را به نزديك او جاى نيست نماندست وقعى شما را برش * نخواهند از اين‌بار خوردن « 1 » برش اميرى نشانيد اين جايگاه * كه داند همه رسم و آيين و راه برون آوردن تركان معتز را از حبس و نشاندن به خلافت « 2 » ز من اين‌زمان كار معتز شنو * سخن‌هاى با زيب و . . . . . . شنو در آن شهر معتز گرفتار بود * مؤيد به سختى ورا يار بود مقامى خشن بود جوسق به نام * برآورد چون نامهء ناتمام اماريس ( ؟ ) نامى نگهبانشان * هراسان دل هردو ز آن بدنشان كز آن « 3 » روز كز درگه مستعين * برفتند آن چار دل پر ز كين چو نوميد گشتند از مستعين * نهادند بر اسب اقبال زين ضرورى برفتند دل پرگزند * گشادند آن هردو تن را ز بند گرفتند تركان چو پيلان مست * بدان جايگه دست معتز به دست بكردند بيعت بدان نامدار * ز گوهر فشاندند حالى نثار چو در كار مشغول شد پاك‌دين * از آن شغل معزول شد مستعين ورا خلع كردند تركان ز قهر * وز آن كار او را ندادند بهر به جوسق درون بود ما را امير * نگهبان او يك دو مرد خطير يكى . . . . . . نام دل پر ز كين * دوم قهرمان نامور ساتكين به جوسق درون بىكران مال بود * وز آن مال جوسق قوىحال بود به تركان از آن سيم بىمر بداد * نياورد از مستعين نيز ياد به سامره با لشكرى رزم‌ساز * نشست از بر تخت معتز به ناز

--> ( 1 ) بازخوردن بدش ( 2 ) گويند وقتى معتز خلع شد او را به يكى دادند كه شكنجه‌اش كند تا سه روز خوردنى و نوشيدنى از او بازداشتند . . . وى را در آن نهادند و در را مسدود كردند كه جان داد ، تاريخ طبرى ، 14 / 6409 . ( 3 ) كورين